تبليغاتX
فارغ التحصیلان ریاضی تفرش

90/05/10ساعت 7 توسط احسان امجدی
یکسال گذشت و باز داره رمضان میاد . نمیدونم چه سری داره ولی حس عجیبی رو این ماه بمن میده . حسی که تمام و کمال بودن رو تو من بر میانگیزه.اما همیشه از این متاسف بودم که این ماهم میگذشت و من همون آدم قبلی بودم . خدایا پس کی قراره آدم بشم؟ پس کی قراره شکرتو بجا بیارم؟

فرصت محدوده .باید کاری کنم . هیچوقت از مرگ نمیترسیدم اما همیشه از این وحشت دارم که اگه یروزی بمیرم ، اون دنیا قراره چی جواب بدم؟

خدایا من بهت توجهی نداشتم  میدونم . خدایا شکر نعمت هاتو از دست و پام گرفته تا همه ی نعمت هایی که برای آرامشم قرار دادی ، بجا نیاوردم. خدایا نسبت به کتابت قران بی مهری کردم  میدونم. خدایا با رفتارم مسلمون بودنم رو زیر سوال بردم میدونم . خدایا اما یک چیز رو نمیدونم و این که چطوری میتونم بنده خوبت باشم؟ خدایا من دوست دارم اما حس میکنم آداب دوست داشتن رو بلد نیستم .

خدایا بحق این ماه عزیز ،خدایا بحق مهمونایی که اومدن در خونه ات ،دست رد به سینه ما نزن.اینا همه با امید شفاعت تو اومدن خدایا .دستمونو بگیر............................................


90/05/09ساعت 7 توسط احسان امجدی
حق با آقای امجدیه.

فقط نمی دونم واقعا روزگارآدمارو اینقدرفراموشکاروبی معرفت می کنه یا....

به هرحال

برای اولین بار توی ایران از طریق سایتی که خواهم گفت به صورت اینترنتی و آنلاین کلاس زبان برگزار میشه.

اساتیدش هم نیتیوهستند.اگر دوست داشتید یه سری بهش بزنید.

چیز جالبیه

www.skylearniran.com

اگرسوالي داشتيد اينجا يه نشوني بذاريدتا بهتون جواب بدم.

90/04/21ساعت 1 توسط معصومه بابایی نسب
بعلت استقبال شدید بچه ها از وبلاگ ، من فعلا تا اطلاع ثانوی پست نمیذارم. اما هر کدوم از دوستان که مایل بودند میتونند پست بذارند.اما من مطمئنم که بعد از این پست ، پست دیگری نخواهد بود .......

موفق باشید ......

90/03/21ساعت 10 توسط احسان امجدی
روز چهارشنبه هم اومد و همونطوری که قرار بود خیلی از بچه ها اومدند. خیلی که میگن منظورم جمعیت نسبتا قابل قبولی بود . تقریبا 18 نفر بودیم .هم از بچه های ریاضی و هم از بچه های دیگه .

بچه هایی که اومده بودند :

1)آقای قلعه قوند 2)آقای کرد شیخی3)آقای پیمان پژوهش فر 4)آقای مالک محمدی 5)آقای فرشاد یزدی 6)آقای محسن حیاتی  7)آقای حامد هاشمی  8)آقای سامان عرب زاده  9)آقای محمد علی حیدری 10)آقای مهرداد آقا رضایی 11)خودم  12)خانم نقیلو 13)خانم اخوان  14)خانم سده 15)یه خانمی که اسمشو نمیدونستم !!! و جند تا از بچه ها 85 ای

خیلی ها هم قرار بود بیان اما خوب بعضی هاشون مثل خانم محمد طالبی در آخرین لحظه عدم حضورشونو اعلام کردند و یه عده قلیلی هم مثل آقای مصفا ، بدون اینکه خبر کنسلی سفرشونو به کسی بدند ، نیومدند و ما تا کی منتظرش بودیم .

و خیلی تقدیر و تشکر از آقای فخیمی کامران که بدون اینکه قول اومدن داده باشند ، بیخبر اومدند و هر چند برای مدتی کم اما ما رو خوشحال کردند .

یه عده دیگه هم از بچه های 84 بودند که به جمع ما اضافه نشدند مثل آقایان پور اسماعیلی و اوتوبیده .

طرفای ساعت 12.30 با 4 دستگاه خودرو به طرف آشپزخونه نگین (که معرف حضور همه هست) برای تهیه جوجه کباب راه افتادیم و بعد از اون در باغ های پشت پیچ کاریابی سور و ساط رو راه انداخیم. هوا خیلی عالی و مکانشم الحق زیبا و مناسب بود . خیلی خوش گذشت و تا ساعت حدود 6 اونجا بودیم .

یه سورپرایزی که این جمع داشت حضور زوج تازه مزدوج بینمون بود یعنی خانم نقیلو با آقای حیدری .

طرفای ساعت 7 هم رفتیم سوتال که آب هویج بستنی و شیر موز بستنی بخوریم. اونجا هم عالی بود .

طرفای ساعت 8 بعد یکم پیاده روی جمع از هم جدا شد و بقول معروف هرکی سی خودش رفت .

ایشالا برنامه بعد همه دوستان رو ببینیم .


90/03/01ساعت 17 توسط احسان امجدی
روز چهارشنبه 28 اردیبهشت قراره که بچه های 84 ای در تفرش جمع بشن و یک روز رو باهم باشند .البته اصل صحبت ها و کسایی که اعلام آمادگی کردند توی سایت فیس بوک انجام شده. منم اینجا واسه بچه هایی که دسترسی به فیس بوک ندارند ،این خبر رو گذاشتم. حالا کی میاد ؟

90/02/21ساعت 13 توسط احسان امجدی
28 ام قراره که همه بچه های 84 ای دور هم در تفرش جمع بشن .تعداد اونا بنا به اطلاع رسانی هرکدوم از بچه ها به دوستاش داره .

واسه 28 ام کی میاد؟

90/02/06ساعت 8 توسط احسان امجدی
گاهی وقتا آدم دلش میگیره و جدا از این بحثا غم بزرگش اینه که چرا اینقدر دلش زود زود میگیره و از همه چی ناامید میشه . این امیده که همیشه باعث میشه آدم سرزنده و شاداب دلشو به آینده بده و از پیشامد ها هراسی نداشته باشه .

خیلی وقتا من ،خودم یه چیزی رو درونم گم میکنم و حس میکنم گم شدن اون برابر با گم شدن خودمه (و واقعا هم هست) حس میکنم منبع امیدمو گم کردم یا واقع بینانه تر اگه بخوام بگم ،خودم توی درونیاتم گم شدم . الان هم مثل هزاران بار دیگه با جان ودل دارم حس میکنم که فقط و فقط یکی هست که اگه درونمون نباشه ،آرامش هم نیست .

دل بسوی تو دارم اما...اما چه کنم دلی لرزان و هوس باز دارم و هیچ چیز بدتر از این نیست که خودمونو با این توجیه ها گناهکار ندویم .

چراغ دلم هنوز روشنه که کمکم میکنی. دستمو بگیر.........


www.radikal-2.blogfa.com

90/02/03ساعت 8 توسط احسان امجدی
انسان‌ها به شيوه هنديان بر سطح زمين راه مى‌روند. با يک سبد در جلو و يک سبد در پشت. در سبد جلو, صفات نيک خود را مى‌گذاريم. در سبد پشتي, عيب‌هاى خود را نگه مى‌داريم. به همين دليل در طول زندگى، چشمانمان فقط صفات نيک خودمان را مى‌بيند و عيوب همسفرى که جلوى ما حرکت مى‌کند. بدين گونه است که درباره خود بهتر از او داورى مى‌کنيم، غافل از آن که نفر پشت سرى ما هم به همين شيوه درباره ما مى‌انديشد!
پائولو کوئيلو
90/01/23ساعت 8 توسط احسان امجدی
اين شعر کانديداي شعر برگزيده سال 2005 شده
توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال
شگفت انگيزي داره




وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ

ميشم، سياهم
وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي
ترسم، سياهم
وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم،
هنوزم سياهم
و تو، آدم سفيد
وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ
ميشي، سفيدي
وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت
ميشه، آبي اي
وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي
و وقتي مي ميري، خاکستري  اي
و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟

90/01/16ساعت 11 توسط احسان امجدی